تبليغاتX
مي خواهم زندگي کنم!
       
   
   
   
         
   
آرشيو مطالب

87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31

 


پيوندها

 

Powered By
BLOGFA.COM

                                                زنگ سوم:حساب

معلم پای تخه داد می زد.

صورتش از خشم گلگون بود.

ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود...

ولی آن ته کلاسی ها

لواشک بین هم تقسیم می کردند.

دلم می سوخت بحال او که بیخود های هو می کرد

وبا آن شور

تساوی های چیزی را نشان می داد

با خطی روشن.

بروی تخته ی تاریک

که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود

تساوی را نوشت

بانگ آورد:

            که یک با یک برابر هست

            که یک با یک برابر است...اینجا...

بناگه...از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یکنفر باید بپاخیزد...همیشه یکنفر باید...

به آرامی سخن سر داد:

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یکسو خیره شد با بهت

معلم مات برجا ماند

و او میگفت...

اگر یک فرد انسان واحد یک بود...

آیا باز هم یک با یک برابر بود...؟

سکوت مدحشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد:آری...

و او با پوزخندی گفت:نه...

            و باز هم گفت:...

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زوری و زری میداشت بالا بود

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر پست تر می بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 این تساوی زیر و رو می شد.

حال می پرسم:

یک اگر با یک برابر بود

نان ومال مفت خواران از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد

یا که زیر ضربت شلاق له می شد 

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد

یا چه کس این رادمردان را فنا می کرد

و سکوت بود و سکوت...

در این هنگام... معلم ناله آساگفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

                       که یک با یک برابر نیست...

                            یک با یک برابر نیست... .

                                                                  شاعر:؟  

پ.ن.

زنگ دوم دستور زبان بود ولی طولانی بود ونه به این زیبایی، ننوشتم!شاید بعداْ!




سلام

سال نو مبارک!همه سال خوبی داشته باشین،صد سال به این سالا وهمین تارفا...

می بینم که خیلی نظرات زیادی داشتم وبسیار از شعر ها خوشتون اومده پس تو آپ بعدی ادامشو

می نویسم که حالتون مستدام(فحش نیست)باشه.

چقدر این مدت جای شما خالی درگیر بودم،از ۱.۵ ماه قبل دانشگاه و نمراتو،بعد بلافاصله هر شب تا

دیروقت انتخابات مجلسو،بعد شب آخر شکستن دست داداشمو بیمارستانو بستریو دو تا عملو انتخاب

شدن کاندیدای مورد نظر ما به عنوان نفر اولو این حرفا تا حالا که خدمت شمام ...(اوف نفسم ـ قلمم ـ

گرفت)اینه که ببخشید نتونستم شعرها رو سال قبل بنویسم عزرم! موجه بود.

فعلآ بای  




اين اشعارو تو يه كتاب قديمي پيدا كردم،خوشم اومد اينجا مينويسم حال كنيد(انگار به درد حالام

ميخوره)نكته ي جالبش اينه كه انتخاب تصويرهاي كتاب از محمدرضا شريفي نيا و هدي حاجيانه و

كتاب هم معلوم نيست مال چه ساليه.بريم:

                                                         حضور و غياب

دست ناظم

با چكش در هوا چرخيد

نفسهاي صبح معصوميت را دريد

بروي تكه آهن سرخي كه بر گردن صنوبر مدرسه آويخته بود

                      زنگ                   زنگ                     زنگ

سكوت،معصوميت را شكنجه ميداد

اولين دعا براي من آشكارا

نفرين بود

برپا!

برجا!

من،حاضر نگفتم.

-وقتي حاضر نگفتي

                   غايبي!

                                                                                        شاعر:كبري سعيدي


                                                  زنگ اول : فارسي

بابا نان داد.

بابا آب داد.

 

در كلاسهاي ابتدايي به ما دروغ گفتند

باب نان داد!!

اگر گذرت به سفره ي خالي ما افتاد

آنوقت خواهي فهميد كه:

نان واژه اي سه حرفي است،

كه فقط در كتابها مي شود ديد.

اگر بيايي،

اگر بيايي،

كف خانه ي اجاره ييمان را

با گرسنگي زينت خواهيم داد

                اگر بياي.

                                                                                 شاعر: ؟


ادامه دارد...

  




۱- تسلیت

۲-محرم پارسال +بابا این نوحه هام که نصف بیشترش کفره!

۳-هفته قبل،قبل ازاینکه رییس جمهور بیاد،گاز نداشتیم(یعنی دقیقاْ از زمانی که پست قبلو نوشتم،تا

وقتی رییس جمهور بیاد)،وقتی اومد داشتیم،وقتی رفت دوباره نداشتیم تا دیروز.(البته بی انصافی نشه

نصفه شب گاز میومد)

حکایت:یه زمانی یه جایی خیلی خشکسالی ناجوری شده بود،به محض اینکه حاکم اومد برطرف شد،

حاکم گفت پاقدم من بود.یکی گفت خدا مهربونتر از اونه که دو تا بلای ناجور رو همزمان نازل کنه!(هر گونه

ربطی با مطلب بالا تکذیب میشود!)

راستی موقع اومدن رییس جمهور یه خانمی بچه شو گذاشت جلو ماشین رییس جمهور گفت تو که

می خوای بکشی،اینجوری بکش!پدر ۳تا شهید هم رییس جمهورو تو خونش راه نداد!عجیباْ غریبا!

 




خوب:

برف!برف!آخ جون!بعد از ۱۲ سال مازندران برف اومد،اونم یه برف حسابی،دم خدا گرم!خدا کنه بشینه!

فردا که مدارس و دانشگاهها همه تعطیل،امتحانام وللش!

بد:

گاز نداریم!یعنی بازم شکر،الان داریم،اما کم.تا پریروز ۵ روز بود که گاز نداشتیم!اونم تو این سرما!آب وبرق

۵تا شهر مازندران هم قطعه! هم آب ،هم برق،هم گاز!خدانصیب نکنه!امتحاناتم که رو هواست!وضع

خنده داریه،نه؟!

زشت:

در اوج قطعی گاز مردم،مسئولین وصدا وسیما عین خیالشون نبود!خیلی باحال بود،روز سوم قطع گاز

 استاندار اومده بود تو تی وی داشت در مورد همایش غدیر صحبت می کرد!تلویزیونیهام خیلی عادی

با قضیه برخورد میکردن.فقط ما داشتیم یخ میزدیم که همه وسایل گرمایی مون گازی بود.شایعه که

علاوه بر بالا بردن قیمت یکی از علل قطع گاز از طرف ترکمنستان،مرگ(قتل)جوان ترکمنی اهل بندرترکمن

بدست نیروی انتظامی بود.قضیه اینه که پلیس با یه جوون ماهیگیر یه درگیری ساده پیدا میکنه(تو قایق)

مثل این که هلش میدن میفته تو موتور قایق وتیکه تیکه میشه(موقع شنیدنش یاد نویان افتادم!)بعد به

قضیه رسیدگی نمیشه و مردم میریزن شیشه های فرمانداری رو میشکونن و بعد پلیس شبونه مردمو

دستگیر میکنه و...

پ.ن.همینجوری این چند روز هی یاد این شعر میفتم که برای شاه میخوندن:

پدر ملت ایران اگر این بی پدر است                   به چنین ملت و روح پدرش باید... 




پیش خودم میگفتم خاطره نباید بنویسم بعد گفتم چرا ننویسم هر خاطره یه تجربه است و هر تجربه

یه درس(عجب چیزی گفتم!)آقا ما دیدیم از بنزین که خبری نشد،از تواناییهای دیگمون استفاده کنیم!

این بود که رفتیم معلم زبان شدیم!خب باید از ترمای پایین شروع کرد مام(یعنی ما هم!)شدیم معلم

چن تا بچه ی فینقیلی،نصف زمان کلاسو باید صرف نشوندن بچه ها سر جاشون و در آوردن قلوه وسایر

اعما واحشاشون از دست همدیگه بکنیم!!!حالا مفهوم بدآموزیو درک میکنم! البت خیلی از تدریس کیف

میکنم ها!

یه خاطره دیگه:امروز بوق ماشینم خراب شد حدود یکی دو کیلومتری رو با بوق ممتد رانندگی کردم

(اونم یه بوق عادی+دو تا بوق بنزی) به امید باتری سازی،آخرش پیاده شدم سیمشو کندم!آخیش!

 




سلام

پیش خودم قرار گذاشته بودم که تا بنزین نگرفتم آپ نکنم،ولی خب دیدم بنزین که نیومد،شایدم دیگه

نیاد،گفتم بیام آپ کنم. بدیهایی داره رییس جمهور ولی واقعاْ از مصاحبه ها و سخنرانی های اخیرش

خوشم اومد.یه مثبت بهش دادم تو دلم.یه چیز جالب...کامپیوتر ما زیر پنجره ی رو به کوچه اس،

الآن همسایه مون داره پسرجوونش و دوستاشو نصیحت می کنه که یا خلاف(عرق،ورق،زرورق+دختر

مردم)نکنین یا اگه خلاف میکنین ردی نذارین!اونم تو کوچه!گوش تیزم بد چیزیه ها!!!

راستی جاتون خالی دیروز هفده هزار تومن پول واسه سی لیتر بنزین دادم،اینو گفتم که خیلی هم

اون مثبته دل کسی رو نزنه!

ولی واقعاْ با مصاحبش باcbsحال کردم




سلام

اول اینکه من غرور(و نه تکبر) رو جزو صفات خوبم می دونم.

دوم اینکه من یه توضیحی از وضع ماشینی-بنزینی شهرمون بدم:

۲۰روزه که نصف بیشتر آژانس ها تعطیل هستند و اونایی که تعطیل نیستند هم دو دسته اند

یه سری راننده های جدیدن که هنوز بنزین دارن و یه سری هم بنزین رو به نرخ آزاد می خرن و مردمو

با کرایه بیشتر جابجا می کنن،راننده های نیسان و وانت و تاکسی بنزین اضافه شونو به قیمت های

مختلف می فروشن به آزانس ها و شخصی هایی که بنزین کم آوردن و ماشینهای بالا به شکلهای

مختلف بنزین اضافه میارن. تاکسی ها کم کار میکنن یا دربستی میرن،وانتها هم شدن خوار وبار

فروشی و پشت ماشین چیزای مختلف می فروشن تا بنزین کمتر مصرف بشه و بتونن بفروشن.حالا

بعد از بیست روز بیکاری از من انتظار نداشته باشین که از اوشون تعریف کنم   




سلام

من برگشتم.میدونم که واقعاً دلتون برام تنگ شده بود و جام(یعنی جای من نه مایع ظرفشویی)این مدت

خیلی اینجا خالی بود.البته فکر کنم خیلی هم بحثی رو از دست ندادم(بجز بحثی که در مورد کار در

کلاس گیری و برادری سرد نویس بود).علاوه براین کنکور هم نزدیکه و حال کنکوریها تو قوطی.عیبی

نداره،این نیز بگذرد...همونطوری که دو سال مثل برق و باد گذشت.بله،دو سال از حماسه! سوم تیر

می گذره.خب ما هم به عنوان یک فرد رجبعلی یه نگاهی  به مسایل مهم این دوره ی دوساله و عملکرد

دولت در قبال اون میندازم:(ببخشید که طولانیه،تو دو سه نوبت بخونید)

۱-انرژی هسته ای :مهمتربن بحث دولت نهم تا اینجا(شایدم تا آخر).اینکه انرژی هسته ای حق ماست

واضحه(به نظر من حتی داشتن سلاح هسته ای هم حق ماست،گرچه صلح آمیز)،ولی اینکه خودمونو

مقابل کشورای دیگه قرار بدیم اشتباهه.بله منم کاملاً با اینکه سرمونو جلوی زورگو خم نکنیم موافقم،

ولی معتقدم سیاست یعنی با پنبه سر بریدن،یعنی یه کاری کنیم اونا فکر کنن به اهدافشون رسیدن

ولی در واقع ما به اهدافمون رسیده باشیم،یعنی یه فیل،یا حتی یه وزیر بدی درعوض شاهو مات کنی،

ولی شمشیر از رو بستن...

۲-تخت جمشید وسد سیوند یکی دیگه از مسائل صدادار بود.این دو محل ۱۸ کیلو متر از هم فاصله دارن

ولی طبق نظر کارشناسان رطوبت و تغییرات آب و هوایی حاصل ازسد به مرور باعث تخریب تخت جمشید

میشه. از طرف دیگه باید دید کدوم مهمتره این که یه سد که طرحش در دورانهای قبل ریخته شده و کلی

سرمایه خرجش شده وبرای کشاورزی منطقه بسیار مفیده ساخته بشه یا اینکه یک بنای تاریخی بسیار

مهم کشورمون تخریبش تسریع بشه.

۳-گرانی:خب فکر کنم تو دولت نهم همه جوره گرونی داشتیم.گرونی مسکن(بسیار شدید)،گرونی کلی

تو بازار(گوجه )و این آخر هم گرونی بنزین.شاید گرونی بنزین به نفع مملکت باشه،ولی بقیه...

جالب اینجاست که دولت و شخص آقای احمدی نژاد گرونی رو تکذیب میکنن.آقای احمدی نژاد هر بار 

میگن که بیایید از مغازه ی نزدیک خونه ی ما خرید کنین! از طرف دیگه وزیر رفاه که پارسال خط فقر رو

۱۰۰هزار تومن! اعلام کرده بود حالا می فرمایند خط فقر یعنی به بدن هر فرد روزانه ۲۰۰۰ کالری انرزی

برسه!(یعنی مثلاً پوشاک اهمیت نداره)خب همین کارهارو میکنین که مردم برای صرفه جویی از سرو ته

لباسشون میزنن!!!

۴-کاهش نرخ سود بانکی:خب طرح خوبیه،وام میگیریم سود کمتری میدیم واون کساییکه  پولشونو

میذارن تو حساب هم پول کمتری میگیرن،ولی...ولی نظر کارشناسان اقتصادی جز اینه،چون نرخ سود

بانکی باید متناسب با تورم جامعه باشه یعنی در جامعه با نرخ تورم ۱۵ درصد نرخ سود بانکی باید ۱۵ 

درصد باشه(که خیلی هم بد نمیگن).این عدم هماهنگی در نرخ تورم و نرخ سود بانک،باعث به هم

خوردن وضع اقتصادی،بحران در بازار بورس و تشدید تورم میشه.

۵-سفرهای استانی ونتایج آن:خب اینکه رییس جمهور شخصاْ به تمام استانها سفر می کنند و با 

مشکلات استانها آشنا می شوند،خوبه،ولی آیا بهتر نبودبجای اینکار که وقت گرانبهای رییس جمهور

را میگیرد و چون سرزده نیست مشکلات بخوبی مشاهده نمی شود،نمایندگانی معتمد را به هر استان

می فرستادند که زمان کمتری می برد و حالا نتایج این سفّار(جمع مکسر سفر!)را مشاهده میکردیم.

در حالیکه(در مورد شهر وتا حدودی استان خودم)نتیجه ای ندیدیم که هیچ،یکی از کارخانه های

نساجی شهرمون که روز گاری نه چندان دور قطب نساجی کشور بود تبدیل به انبار شرکت سایپا

شده است!!!راستی گوشه ای از سخنان نغز رییس جمهور:"واقعاْ باید از این استانداران تقدیر کنیم،

زیرا هر استان ما یک کشور است.من تا قبل از این سفرها نمی دونستم ایران انقدر بزرگه."

۶-پاسخگویی این دولت که قرار بود دولت پاسخگو باشد واقعاْ جالبه...جز با چند روزنامه و خبرگزاری

خاص مصاحبه نمی کند.نوع پاسخگویی هم بسیار فرامودبانه است!یه چیزی تو مایه های دو تا راننده

عصبی مولوی که تو یه روز گرم سر ظهر با هم تصادف می کنن.

۷-طرح امنیت اجتماعی:...فکر کنم هم به اندازه کافی صحبت شده وهم تو موبایلها اس ام اس و 

مصاحبه ی انتخابات رییس جمهور دیده شده.

۸-یه مورد دیگه اینه که باید حتماْ هم خود آقای خاتمی،هم دولتش و هم همه ی کاراشون کوبیده،

انکار ونابود بشه."آقا خلع لباسش کنید،مرتجع[...][...]،خائن به لباس پیغمبر و....""چی شده؟"

"چی شده؟ندیدی؟هم رفت آمریکا،هم تو اون لیوانای پایه دار نجسی آب خورد و هم با اون خانوما

دست داد." "جدی؟""آره بابا احمدی نزاد اگه دست داد هم اون خانوم معلمش بوده،هم دستکش

دست معلمه بوده،اما خاتمی چی؟ "

همونطوری که سد سیوند کار دولت قبل بود خیلی کارا که این دولت به نام خودش کرده هم مال دولت 

قبلی بوده،اینطور نیست؟

پی نوشت:

۱ـ توصیه ایمنی:هرگز نشه فراموش           خلافی موقع ازدواج!

۲ـ خواهش میکنم نظرهاتون منطقی باشه و اینجا محلی برای انتقامجویی نیست!

۳ـاگه چیزی یادم رفت ببخشید،فی البداهه بود.

۴ـفقط نقاط منفی رو نوشتم،مثبتم داره.

۵ـمن طرفدار احمدی نزاد نیستم ولی طرفدار رییس جمهور کشورم هستم،حالا هرکی می خواد باشه.

۶ـنفت سر سفره!!!

۷ـسهمیه بندی بنزین:خب ۳ لیتر در روز یعنی چی؟ (اینو یادم رفته بود)

 

 

 




من بعنوان یه آدم دمدمی مزاج کم وقت بی حوصله،پست قبلیو حذف کردم،دلم خواست،همینه که

هست(شوخی کردم اون آماده است ولی شاید وقتی دیگر)

هستم،می نظرم،ولی تا وقتی چیز خاصی به نظرم نرسه آپ نمی کنم.(خداییش وقت ندارم)

ببخشید که سرکار بودین،عمدی نبود.